تبليغاتX
الهام قارون
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط الهام |

این هم یک ایمیل زیبای دیگر:

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...
 
 
 
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
 
 
 
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
 
 
 
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
 
 
 
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
 
 
 
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
 
 
 
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
 
 
 
یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
 
 
 
یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
 
 
 
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
 
 
 
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...
 
 
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط الهام |

امروز صفحات كارم پيش رويم باز بود كه ايميلي توجهم را جلب كرد. "دستها..." بازش كردم و مشغول خواندن شدم...

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه .
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

*** 

يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بي ارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

*** 

يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه ...
بستگي داره تو دست کي باشه .

*** 

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

***

يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده .
بستگي داره تو دست کي باشه .

***

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه .
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

***

همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون ...
بستگي داره تو دست کي باشه .

 -------------------------------------------------------------------------------------------

با تشكر از خانم افسانه از گروه ايران ايران بابت ارسال اين ايميل زيبا.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط الهام |

انقدر دلم گرفته...!
انقدر فكر توي سرم هست...!
انقدر گله دارم...!

گاهي فكر مي كنم چقدر مرز حال خوب و حال بد باريك است!

و از اون بدتر زماني است كه احساس مي كني حرف دلت را با هيچ كس نمي توني در ميون بذاري!
هيچ كس...!

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط الهام |

 

من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بين که در اين کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نيم معتقد طاعت خويش اين قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست اميدم که عليرغم عدو روز جزا فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غايت دين داری نيست پرده‌ای بر سر صد عيب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم چه کنم گر سخن پير مغان ننيوشم
گر از اين دست زند مطرب مجلس ره عشق شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

(حافظ)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط الهام |

BLP0092722 - Woman shrugging at split in road

سلام به همه دوستان خوبم. میدانم که غیبتم خیلی طولانی شده. این مدت واقعا گرفتار بودم. فعلا خیلی بلاتکلیف و کلافه ام و برای همین نمی دانم که باید چه بنویسم. بر می گردم! حتما!!!

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط الهام |