يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه .
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بي ارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه ...
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه .
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده .
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه .
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .
***
همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون ...
بستگي داره تو دست کي باشه .
-------------------------------------------------------------------------------------------
با تشكر از خانم افسانه از گروه ايران ايران بابت ارسال اين ايميل زيبا.
انقدر دلم گرفته...!
انقدر فكر توي سرم هست...!
انقدر گله دارم...!
گاهي فكر مي كنم چقدر مرز حال خوب و حال بد باريك است!
و از اون بدتر زماني است كه احساس مي كني حرف دلت را با هيچ كس نمي توني در ميون بذاري!
هيچ كس...!

| من که از آتش دل چون خم می در جوشم | مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم | |
| قصد جان است طمع در لب جانان کردن | تو مرا بين که در اين کار به جان میکوشم | |
| من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم | هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم | |
| حاش لله که نيم معتقد طاعت خويش | اين قدر هست که گه گه قدحی می نوشم | |
| هست اميدم که عليرغم عدو روز جزا | فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم | |
| پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت | من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم | |
| خرقه پوشی من از غايت دين داری نيست | پردهای بر سر صد عيب نهان میپوشم | |
| من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم | چه کنم گر سخن پير مغان ننيوشم | |
| گر از اين دست زند مطرب مجلس ره عشق | شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم |
(حافظ)
سلام به همه دوستان خوبم. میدانم که غیبتم خیلی طولانی شده. این مدت واقعا گرفتار بودم. فعلا خیلی بلاتکلیف و کلافه ام و برای همین نمی دانم که باید چه بنویسم. بر می گردم! حتما!!!
باز هم ماه رمضان رسید. کسانی که من را از نزدیک می شناسند می دانند که چقدر حال و هوای این ماه را دوست دارم. تمام گرسنگی و تشنگی روز می ارزد به وقتی که صدای ربنای استاد شجریان قلبتو می لرزوند. وقتی با اذان مرحوم موذن زاده عطر چای تازه دم و بوی نان را (که همیشه می گم بوی زندگی می دهد) با تمام وجودت حس می کنی. حسی که وقتی روزه ای انگار چندین برابر قوی تر می شود.
اما یکی دو روز است که مساله ای آزارم می دهد. چند روز پیش دیدم تلویزیون برنامه های مخصوص ماه رمضان را شروع کرده و باز الهی العفو ها شروع شد! نه اینکه طلب بخشش از خدا کار بدی باشد. خود من هم وقتی احساس کنم خطایی کردم از خدا طلب بخشش می کنم. و البته در کنارش سعی می کنم یا خودم جبران کنم یا اگر نمی تونم دعا می کنم که کار خطای من جبران شه. اما بابا محض رضای خدا یک بار دیدید دعا کنند که خدایا به ما کمک کن که اصلا گناه نکنیم؟
بیاین امسال یک کم دعا کنیم که خدا ما را توی راه درست قرار بده. کمکمون کنه که اصلا انقدر نلغزیم که سال دیگه باز توی سر خودمون بزنیم و بگیم ببخشید!!! فکر می کنید سر خدا را می شه کلاه گذاشت؟ یک سال هر کاری دلمان می خواهد بکنیم، مردم آزاری کنیم، دیگران را بدبخت کنیم، حق کشی کنیم و ماه رمضان که شد خودمان را بزنیم به مظلومیت که خدایا ببخشید!
روز اول ماه رمضان امسال، اولین روزه ای بود که توی خونه خودم افطار می کردم و اولین دعایی که کردم این بود که خدایا به همه بنده هایت کمک کن که مثل آدم زندگی کنند.
آمین!